درخواست یک ابالفضلی از جوان کویر
«ای جوان کویر!
اگر ابالفضل را دوست داری که می دانم این گونه است پس این صفحه کتاب را در صفحه اول وبلاگ قرار بدهید »
قسمت اول - در كتاب هفت شهر عشق ص 190 آمده است:
اكنون ديگر وقت آن است كه حكايت سقّاى كربلا را برايت روايت كنم.
او علمدار و جوانمرد سى و پنج ساله كربلا بود. آيا مىدانى كه چرا او را سقّاى كربلا ناميدهاند؟
از روز هفتم كه آب را بر امام حسين و يارانش بستند، او بارها و بارها همراه ديگر ياران، به سوى فرات حملهور مىشد تا براى خيمهها، آب بياورد.
البته تو خود مىدانى كه دشمن، هزاران نفر را در اطراف فرات مأمور كرده است تا نگذارند كسى آب ببرد. امّا عبّاس و همراهانش هر
بار كه به سوى فرات مىرفتند، با دست پر، باز مىگشتند.
آرى! تا فرزندان اُم ّالبَنين زندهاند، در خيمهها، مقدارى آب پيدا مىشود.
در روايتها آمده است كه پس از شهادت حضرت زهرا، حضرت على به برادرش عقيل فرمود: «همسرى براى من پيدا كن كه از
شجاعترين طايفه عرب باشد». عقيل نيز، اُمّ البنين را معرفى كرد. او از طايفهاى بود كه شجاعت و مردانگى آنها زبانزد روزگار بود.
اكنون چهار پسر اُم ّالبَنين عبّاس، جعفر، عثمان و عبداللّه در كربلا هستند.
فرزندان اُمّ البنين تصميم گرفتهاند كه بار ديگر براى آوردن آب به سوى فرات بروند.
دشمن از هر طرف در كمين آنها بود. آنها بايد از ميان چهار هزار سرباز مىگذشتند. خبر به آنها مىرسد كه آب در خيمهها تمام شده است و تشنگى بيداد مىكند.
اين بار، عبّاس تنها با سه تن از برادران خود به سوى فرات حركت مىكند، زيرا يارانى كه پيش از اين او را همراهى مىكردند، اكنون به بهشت سفر كردهاند. آنها تصميم خود را گرفتهاند. اين كار، دل شير مىخواهد. چهار نفر مىخواهند به جنگ چهار هزار نفر بروند.
حماسهاى شكل مىگيرد. پسران حيدر كرّار مىآيند! آنها لشكر چهار هزار نفرى را مىشكافند و خود را به آب مىرسانند.
عبّاس مشك را پر از آب مىكند و بر دوش مىگيرد و همراه برادران خود به سوى خيمهها حركت مىكند. امّا آنها هنوز لب تشنه هستند.
مسلما راه برگشت بسيار سختتر از راه آمدن است. اينجا بايد مواظب باشى تا تيرى به مشك اصابت نكند.
جوان کویر اولین خبرنامه کاشان آران وبیدگل به مدیرمسئولی حسن خوش چشم رسالت خود را انعکاس رویدادهای منطقه بصورت منصفانه و نقادانه می داند .